عاشق ها
از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم ، نازنینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن ، میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی ، هم قفس خدانگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم ، مثل دستات سرد ، سردم
من که تو بنبست غربت
زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم
با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه ی من که حروم شد
مهلت بودن با تو که تموم شد
نمی دونستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم ....
دلم گرفته هم نفس
پرم شکسته تو این قفس
تو این غبار تو این سکوت
چه بی صداست نفس نفس
از این نا مهربانی ها دارم از غصه می میرم
همدم روز تنهاییم یک روز دستات رو می گیرم
تو این شب گریه می تونی پناه من باشی
تو ای همزاد هم خانه چی می شه عاشقم باشی ...
به او بگوييد دوستش دارم با صدايي آهسته ،
آهسته تر از صداي بال پروانه ها
به او بگوييد دوستش دارم با صدايي بلند ،
به او بگوييد
دوستش دارم با هيچ صدايي،
چون فرياد دوستت دارم نياز به صداي بلند يا کوتاه ندارد
فرياد دوستت دارم را
ميتوان با تپش يک قلب به تمام جهانيان رساند
پس بگذار بدون هيچ شرمي بگويم دوستت دارم.
دوستت دارم فردای دیروزت را رها کن
دیروز فرداهایم را رها خواهم کرد
کاش خداوند سه چیز را نمی آفرید