تومث یه آسمونی که نداره انتهایی

دلفریبه که بدونم دارم توو قلب تو جایی

 

تودلت یه کهکشونه،شایدم مث یه دریاست

باخیال تو عجینه، حس قلبیم بی کم وکاست

 

توتموم فصل بودن،توتموم فصل عشقی

چه قشنگ وشاعرانه ست، خاطراتی که گذاشتی

 

تونهایت حضوری توی قلب شاعر من

تویی آرامش وایمان توی ذهن وخاطرمن

 

توبرام فصل بهاری که پراز شور وامیده

تویه باغ پر درختی که پراز سروه وبیده

 

چی بگم ازمهربونیت که زیاد وبی شماره

من فدای اون چشاتم حتی بدون اشاره

 

چه پراز سخاوتی تو، چه قدر ساده وپاکی

توی اوجی اما ای جان! متواضعی وخاکی

 

چه پراحساسه جهانت،چه قدرشگرف وزیباست

من صداتومی شناسم،ملودی ناب دریاست

 

چه قدر ترانه وشعرواسه ی چشام تو ساختی

وقتی پرسیدم دلیلش گفتی دنیاموشناختی

 

گفتی قلبتو یه باره،به نگاه من تو باختی

من هنوزم بی قرارم واسه سازی که نواختی

 

توپراز شورونشاطی،پرموسیقی واحساس

ارزش تو بی نهایت،مث یه تیکه ی الماس